بهرام سوم

بهرام سوم

بهرام سوم یا وهرام سوم در سال ۲۹۳ (میلادی) به مدت چند ماه، ششمین پادشاه ساسانی بود. پدر او بهرام دوم بود که وی بجای او بر تخت نشست. بهرام سوم بیش از چند ماه سلطنت نکرد. سلطنت او، مخالفانی را که از زمان پدرش، ناراضی بودند، را قانع نکرد و نظرها متوجه مدعی دیگر، نرسی پادشاه بزرگ ارمنستان شد که سلطنت را از مدتها پیش، حق خود می‌دانست. بدینگونه بهرام سوم، از سلطنت برکنار شد اما به جان او لطمه‌ای وارد نشد و او بعدها تا مدتی، در نواحی شرق ایران فرمانروایی می‌کرد.

این شاه معروف به سکانشاه بود زیرا در حیات پدرش بعد از تسخیر سیستان به حکومت آنجا منصوب شده بود. در زمان پدر بهرام سوم، یعنی بهرام دوم، سگستان (نام قدیم سیستان) مسخر گردید، سگانشاه به معنی پادشاه سکاها است. رسم چنان بود که ولیعهد ایران را به حکومت مهمترین ایالت یا ایالتی که بعد از سایرین تسخیر شده بود، نصب می‌نمودند. در شاهنامه ذکر او تحت نام بهرام بهرامیان آمده‌است.

بهرام دوم

بهرام دوم

بهرام دوم از سال ۲۷۶ تا ۲۹۳ (میلادی)، پنجمین پادشاه ساسانی بود. بعد از پدر خود، بهرام یکم، به عنوان شاهنشاه ایران پادشاهی کرد. در شاهنامه ذکر او تحت نام بهرام بهرام آمده‌است.

نفوذ کرتیر و سختگیری‌های مذهبی

دربارهٔ هویت واقعی کرتیر هنوز البته بعضی نکات تاریک هست. از جمله بعضی از محققان پنداشته‌اند وی را با تنسر موبد معروف عصر اردشیر یکم و شاپور یکم می‌توان تطبیق داد. اما این احتمال اشکال‌های متعددی دارد. کریستن سن، ایرانشناس نامدار دانمارکی، دربارهٔ کرتیر می‌نویسد، راجع به کرتیر نمی‌توانم با قاطعیت نظر بدهم که آیا لقبی محسوب می‌شده یا نام صاحبمنصب عالیمرتبه‌ای بوده‌است.

تسلط کرتیر در دورهٔ او افزود و به جایی رسید که شاه وی را، عنوان نجات دهندهٔ روحانی بهرام (بخت روان ورهران) لقب داد و دستش را به کلی، در قلع و قمع مخالفان آتشگاه و حتی در تعقیب پیروان ادیان دیگر گشاده کرد. به علاوه وی نه تنها نگهبان معبد آناهیتا در استخر گشت بلکه در زمرهٔ بزرگان کشور هم درآمد و رئیس دادگاه عالی مملکت گردید.

بهرام دوم با تسلیم به نفوذ کرتیر، حکومت ساسانی را به نوعی تئوکراسی خشن (تئوکراسی، نوعی ادارهٔ امور دولتی است که در آن حاکمیت سیاسی، در دست روحانیون است) و تعصب آمیز تبدیل کرد. سلطنت بهرام بیش از شانزده سال طول کشید. برادر بهرام دوم، هرمزد سکانشاه توانست عناصر ناراضی سکائی، گیل، و کوشان را برای مخالفت با وی، با خویش یار کند. در هر حال پیروان مانی هم که خلیفهٔ پیامبر آنها سی سینوس چندی بعد حدود سال ۲۸۶ میلادی، به امر بهرام دوم مصلوب گشت، به این نهضت سکانشاه، علاقه نشان دادند و این ناخرسندی‌ها سبب شد که بهرام در دفع مخالفان، بیشتر بر سیاست دینی تکیه کند. نرسی عموی پدر بهرام دوم، نیز که فرمانروای ارمنستان بود و از زمان بهرام یکم، داعیهٔ سلطنت داشت، تدریجاً کسانی از نجبا را که از دار و دستهٔ کرتیر و از سیاست بهرام دوم، ناراضی بودند، گرد خود جمع آورد.

حملهٔ روم به ایران

این احوال سبب شد که در سال ۲۸۳ میلادی، امپراتور روم کاروس فرصت را برای حمله‌ای به بین‌النهرین ایران مناسب بیابد. بهرام که درگیر منازعات داخلی بود، فرستاده‌ای نزد وی، فرستاد تا با وی درباب صلح مذاکره کند. کاروس که سربازی آزموده اما امپراتوری کم تجربه بود، پنداشت که می‌تواند بهرام را وادارد، تا جریمهٔ فتوحات جدش شاپور یکم را به بهای گرانی بپردازد، از این رو از قبول پیشنهاد صلح، امتناع ورزید و تهدید نمود که تمام ایران را مثل سر خویش که به کلی طاس و بیمو بود، از هر چه رستنی است، خالی خواهد کرد. بهرام از عهدهٔ مقابله با او برنیامد و سپاه روم از فرات گذشت و سلوکیه و تیسفون را گرفت و خود را فاتح بزرگ پارت خواند. فاتح بزرگ پارت، اندکی بعد از تسلط بر تیسفون، پایتخت ساسانی، در نزدیک تختگاه ساسانی، به طور مرموزی هلاک شد. مرگ او را به یک بیماری ناگهانی و همچنین صاعقه آسمانی، نسبت دادند و بیشتر محتمل است توطئه‌ای موجب هلاک او شده باشد. درهر حال قشون رومی این واقعه را علامت خشم خدا دانسته و شورش کرده و عقب‌نشینی را خواستار شدند. بدین ترتیب با مرگ او جنگ خاتمه یافت اما با اینکه بهرام توانست چشم زخمی هم به سپاه او وارد کند، بین‌النهرین همچنان در دست روم باقی‌ماند. بهرام فرصت آنرا یافت تا عقب‌نشینی اجباری روم را به حساب پیروزی خویش بگذارد و در نقش رستم خاطرهٔ این پیروزی نابرده رنج را جاودان کند.

شورش نرسی

بهرام دوم در پایان سلطنت خود با شورش نرسی عموی پدرش مواجه گشت و وقتی نرسی به اتکاء عده‌ای از بزرگان که تحمل سختگیری‌های بهرام و کرتیر برایشان مشکل بود به نام خود سکه زد و ادعای شاهنشاهی خود را علنی نمود، بهرام دوم زندگی را بدرود گفته بود.

کرتیر پسر بهرام دوم بهرام سوم را به جای او بر تخت سلطنت نشاند اما این بهرام نتوانست سلطنت را برای خود نگهدارد و حتی فرصت نیافت، سکه‌هایی را که به مناسبت تاجگذاری خویش ضرب کرده بود، رواج بدهد. نرسی مدعی بزرگ دیگر بعد از پسر او به سلطنت رسید.

بهرام یکم

بهرام یکم

بهرام یکم یا وهرام یکم چهارمین شاه ساسانی و فرزند شاپور یکم است. از ۲۷۳ تا سال ۲۷۶ میلادی، بعد از برادر خود، هرمز یکم، به‌عنوان شاهنشاه ایران سلطنت کرد.

او برای به پادشاهی رسیدن، از پشتیبانی کرتیر موبد، سود برده بود. عجز و ضعف بهرام یکم که او را، در دست موبد کرتیر، دشمن مانی و اعوانش، چون بازیچه‌ای کرده بود، می‌بایست سبب شده باشد که مانی برای نجات جان خویش از بابل بیرون آمده باشد. با وجود این چنان‌که از روایات مانویان برمی‌آید در نیمهٔ راه وی را از ادامهٔ سفر بازداشته‌اند و به بابل عودت داده‌اند. اگر روایت منقول از نوح زاتگ که مترجم مانی بود و تا آخرین لحظهٔ حیات در کنار او قرار داشت درست باشد، شاه مانی را پیش خواند و با او سخنان تند گفت و به حبس او فرمان داد. از همین روایت برمی‌آید که در این ملاقات کرتیر موبد هم، با شاه همراه بوده‌است و پیداست که کرتیر در مجالس خصوصی شاه نیز غالباً در کنار وی بوده‌است. بدین‌گونه، پادشاه سست‌عنصر، سرانجام مانی را به دست مخالفان سپرده‌است.به دستور این شاه، مانی را گرفتند. و بعد از رفتارهای خشونت‌آمیز در «۱۸ بهمن ۲۷۶ میلادی» در زندان کشتند و سرش را در گندی‌شاپور برای تماشای مردم، به تیری آویختند.

در روزگار او زنوبیا (زینب)، شاه‌بانوی تدمر (پالمیرا، واقع در سوریه کنونی)، برای فرار از فشار روم از ایران یاری خواست. بهرام سیاست غلطی در پیش گرفت. بدین صورت که سپاه اندکی روانه کرد و در نتیجه هم تدمر بدست رومیان افتاد و هم اورلیان (آئورلیان)، امپراتور روم از مداخلهٔ ایران رنجید و بقصد کینه‌جوئی، مردم آلان را بر آن داشت که از طرف قفقاز به ایران بتازند ولی اورلیان در سال (۲۷۴ میلادی)، در اثر شورش سربازان خویش کشته شد و بلایی که همراه او رسیده بود، به‌خیر گذشت. اندکی بعد بهرام نیز درگذشت.

در شاهنامه ذکر او تحت نام بهرام اورمزد آمده‌است.

هرمز یکم

هرمز یکم

هرمز یکم یا هرمزداردشیر از سال ۲۷۲ تا ۲۷۳ (میلادی)، سومین پادشاه ساسانی بود. بعد از پدر خود، شاپور یکم، به عنوان شاهنشاه ایران سلطنت کرد. وی که در هنگام حیات پدر در جنگ‌های روم و ارمنستان شجاعت بسیار از خود نشان داده بود، به خاطر شجاعت‌های خویش دلیر (جری، بطل) خوانده می‌شد و شاپور یک چند فرمانروایی پارت و سرانجام فرمانروایی ارمنستان را با عنوان ورزگ شاه ارمنشهر به او داده بود. به نظر می‌آید صفات جنگی بیش از تدبیر و درایت، وی را در نظر پدر ....

ادامه نوشته

شاپور یکم

شاپور یکم  یا شاپور بزرگ پادشاه قدرتمند قرن سوم میلادی و نویسنده کتیبه‌های صخره‌ای متعدد و کعبه زرتشت است. او پس از پدرش اردشیر بابکان بر تخت نشست و همچون پدرش، پادشاهی قدرتمند بود و به پیروزی‌های بزرگی در برابر رومیان دست یافت. تندیسی مربوط به دوره ساسانی در غار شاپور یافت شده که برخی آن را به شاپور اول نسبت می‌دهند. در دوران او مانی ظهور کرد و شاپور به او اجازه داد تا دینش را تبلیغ کند. مانی یکی از کتاب‌های خود به نام شاپورگان را به او تقدیم کرده است که ...

ادامه نوشته

اردشیر بابکان

اردشیر یکم ساسانی شناخته‌شده به اردشیر بابکان بنیان‌گذار سلسلهٔ ساسانی بود. وی پس از شکست واپسین شاهنشاهاشکانی، اردوان پنجم در سال ۲۲۴ میلادی در دشت هرمزدگان، دودمان اشکانی را برانداخت و سلسلهٔ ساسانی را بنیان گذاشت. اردشیر از آن پس خود را «شاهنشاه» امید و تسخیر سرزمینی که ایرانشهر یا «ایران» می‌خواندش را آغاز کرد.

پیرامون تبار و نیای اردشیر، گزارش‌های تاریخیِ گوناگونی وجود دارد. براساس گزارش طبری، اردشیر پسر بابک پسر ساسان بوده‌است. روایت دیگری که در کارنامهٔ اردشیر بابکان می‌باشد، و شاهنامهٔ فردوسی نیز همان را بیان داشته.... 

ادامه نوشته

شاهنشاهی ساسانی

شاهنشاهی ساسانی نام خاندانی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی (۴۲۷ سال) بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر بابکان (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، خشتره: شهریار) بنا کرد. دودمان ساسانی آخرین دودمان پیش از دوره اسلامی در ایران بودند. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از استان پارس بود ،بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته ، گستره فرمانروایی خود ؛ کشور ایران را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند. پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود .

جامعه ساسانی به صورت طبقاتی اداره می‌شد. جامعه به چهار طبقه موبدان - جنگاوران - دبیران و پیشه وران تقسیم می‌شد. دین رسمی نیز زرتشتی بود و اوستا و زند منابع اصلی حقوقی و دینی حکومتی محسوب می‌شدند . دودمان ساسانی، چهار سده بر ایران، فرمان راند.