کمبوجیه دوم
کمبوجیه دوم
کمبوجیه دوم( پادشاهی: ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد)، دومین شاه دودمان هخامنشی و آغازکنندهٔ دودمان بیست و هفتم مصر و فرزند ارشد کوروش بزرگ و کاساندان است. مهمترین اتفاق دوران فرمانروایی وی، فتح مصر بود. برخی از پژوهشگران معتقدند ریشهٔ نام کمبوجیه عیلامی است. در حالی که پژوهشگران دیگری آن را با قبیلههای سانسکریتزبان موسوم به کمبوجه، که در شمالغرب هند زندگی میکنند، در پیوند میدانند و بر این باورند که کمبوجیه صورت وصفی نام این قبیله است.
کمبوجیه پیش از پادشاهی، در دوران فرمانروایی پدرش کوروش، عنوان «شاه بابل» را داشته و نائبالسلطنه بوده است و پس از مرگ پدرش، جانشین وی شد. البته جانشینی در زمان هخامنشیان با پسر ارشد نبوده بلکه به خواست فرمانروا وابسته بود و او از میان فرزندانش یکی را به جانشینی برمیگزیند. هرچند انتصاب نخستین پسر معمول بود ولی قانون لازمالاجرایی نبود. او پس از به تختنشینی، بیش از هر چیز وقت خود را صرف تهیهٔ مقدمات لشکرکشی به مصر کرد. سپاه او در ماه مه سال ۵۲۵ پیش از میلاد خود را به پلوزیوم رساند و با سپاه مصر درگیر شدند و سرانجام بر سپاه پسامتیخ سوم غلبه کرد. در ماه ژوئن سال ۵۲۵ پیش از میلاد، سپاه او با پیمودن درهٔ نیل از شمال به جنوب، سراسر مصر را تسخیر کرد.
کمبوجیه پس از فتح مصر، نظم و امنیت را برقرار کرد و سیاست تساهل دینی پدرش را در پیش گرفت. براساس قوانین سنتی مصر، او رسماً «فرعون مصر» لقب گرفت و خود را «شاه مصر علیا و مصر سفلی» و «از نسل خدایان هوروس، رع و اوزیریس» نامید. پس از پیروزی کمبوجیه در برابر مصر، وی تصمیم گرفت فتوحات خود را گسترش دهد و به سرزمینهای ثروتمند دیگری همچون لیبی و کارتاژ لشکر بکشد. وی از تبس پنجاه هزار تن را به تصرف واحهٔ آمون فرستاد، اما سپاه وی پس از عبور از واحهٔ بزرگ در بیابان گم شد و هرگز خبری از آن نیامد.
در پاییز سال ۵۲۳ پیش از میلاد، خبرهای نگرانکنندهای کمبوجیه را وادار به بازگشت از نوبه بهسوی مصر کرد. سپاه وی نیل را تا کوروسکو طی کرد و سپس از راه بیابان عازم نوبه گردید، اما هنگامی که آنها یکچهارم راه را پیمودند، آب و آذوقهٔ سپاه تمام شد و آنها پس از دادن تلفات بسیار، ناگزیر به بازگشت شدند.
بنا به روایت هرودوت، بردیا بههمراه کمبوجیه به مصر رفت ولی پس از مدتی بین آنها اختلافاتی ایجاد شد و کمبوجیه دستور داد برادرش به ایران بازگردد و مخفیانه فرمان قتل او را صادر کرد که در بین راه توسط مأموران دولتی کشته شد. اما بنا بر سنگنبشتهٔ داریوش در بیستون، کمبوجیه قبل از حرکت بهسوی مصر، بردیا را به قتل رسانید. اما پژوهشگران معاصر در درستی قتل بردیا توسط کمبوجیه اتفاق نظر ندارند. کارل جولیوس بلوخ، آلبرت اومستد و برخی دیگر از تاریخدانها معقتدند مردی که بر کمبوجیه شورید، در واقع بردیای واقعی پسر کوروش بزرگ و وارث حقیقی سلطنت بود. داریوش بزرگ او را کشت، آنگاه او را گئومات نامید و داستان بردیای دروغین را اختراع کرد تا غصب سلطنت را موجه جلوه دهد.
هرودوت میگوید که ایرانیان به کمبوجیه «جبار» میگفتند زیرا او نیمهدیوانه، ستمگر و گستاخ بود؛ اما این ارزیابی، نشاندهندهٔ تبلیغات منفی ایرانیان و مصریها در دوران پس از کمبوجیه است. مورخان یونانی گزارش میدهند که کمبوجیه، گاو آپیس را با خنجر زخمی کرد و این گاو چندی بعد بر اثر زخم خنجر کشته شد. اما در مطالعات تازهای که براساس کاوشهای باستانشناسی صورت گرفته، نتایج تازهای دربارهٔ اتهامات مورخان به کمبوجیه را روشن میسازد؛ بر پایهٔ نوشتههای رسمی درون مقبرهٔ گاوهای آپیس، مشخص شده که یک گاو در ششمین سال سلطنت کمبوجیه، زمانی که او به نوبه و اتیوپی رفته بود، بیآنکه در مصر باشد مرده بود. گاو بعدی هم در ماه اوت سال ۵۲۵ پیش از میلاد مُرده و در تابوتی از جنس سنگ گرانیت قرار گرفته و دفن شده است. این واقعه چهار سال پس از مرگ کمبوجیه روی میدهد.
بر پایهٔ سنگنبشتهٔ بیستون و متون رسمی بابلی، کمبوجیه پس از ماه ژوئیه سال ۵۲۲ پیش از میلاد درگذشته است. بر اساس گفتههای هرودوت، او در راه بازگشت به ایران، در سوریه بود که خبر برتختنشینی گئومات را از جارچی دریافت کرد. داریوش بزرگ در سنگنبشتهٔ بیستون میگوید او «به مرگ خود مُرد». برخی از پژوهشگران عقیده دارند بنایی که «تخت رستم» نامیده میشود و در نزدیکی نقش رستم و در چهار کیلومتری شمال تخت جمشید قرار دارد، برای آرامگاه کمبوجیه در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگش ناتمام ماند. برخی دیگر نیز اعتقاد دارند ویرانهٔ سنگی «زندان سلیمان» در پاسارگاد آرامگاه کمبوجیه است. گروهی دیگر نیز آثار سنگی بین تخت جمشید و نقش رستم که به نام تخت گوهر معروف است را آرامگاه کمبوجیه دانستهاند.
دوران ولیعهدی و اوایل حکومت
اندکی پس از آنکه بابل توسط کوروش بزرگ فتح شد، کمبوجیه نیز «شاه بابل» معرفی شد و عملاً بهعنوان جانشین تعیین شده بود و کوروش، امور این مملکت را به او واگذار کرد. فقط در اسنادی که مربوط به ماههای دوم تا یازدهم نخستین سال حکومت کوروش میشوند، یعنی بین آوریل تا دسامبر سال ۵۳۸ پیش از میلاد، کمبوجیه دارای عنوان «شاه بابل» است. پدر او عنوان «شاه سرزمینها»، یعنی امپراتوری ایران را دارد. در رویدادنامهٔ نبونعید گزارش این انتصاب آمده است؛ کمبوجیه برای قانونی شدن انتصابش، در جشن سال نوی بابلی که در ۲۷ مارس سال ۵۳۸ پیش از میلاد برگزار شد، شرکت کرد و آیین مذهبی بابلیها را به جا آورد. بنابراین کمبوجیه تنها ۹ ماه شاه بابل بود تا اینکه پدرش او را به دلایلی که بر ما معلوم نیست، از این منصب محروم کرد. این در حالیست که ادوین ماسائو یامائوچی معتقد است دلیل این امر، عدم همکاری بابلیان با کمبوجیه بودهاست که باعث شد او از فرمانروایی بابل کنار گذاشته شود.
از این گذشته، وی تنها شاه شهر بابل و برخی نواحی شمالی کشور بود. در حالی که کنترل نواحی مرکزی و جنوبی کشور، همچنان در دستان کوروش بود. ولی کوروش پیش از لشکرکشی به شرق، دوباره کمبوجیه را بهعنوان ولیعهد خود و شاه بابل انتخاب کرد. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که کمبوجیه پیش از حملهٔ پدرش به آسیای مرکزی و نبرد با ماساژتها، در سال ۵۳۸ پیش از میلاد، شاه بابل نبود، بلکه در سال ۵۳۰ پیش از میلاد به این سمت منصوب شد. ولی محمد داندامایف در دانشنامهٔ ایرانیکا میگوید که این دیدگاه با اسناد تاریخی بابلی هماهنگ نیست زیرا در یکی از اسناد گفته میشود «نخستین سال سلطنت کوروش، شاه سرزمینها، و کمبوجیه، شاه بابل» که بدون شک مشخص میکند سال ۵۳۸ پیش از میلاد، تاریخ درستی است. باید توجه داشت که جانشینی در زمان هخامنشیان با پسر ارشد نبوده بلکه به خواست فرمانروا وابسته بود و او از میان فرزندانش یکی را به جانشینی برمیگزید. هرچند انتصاب نخستین پسر معمول بود ولی قانون لازمالاجرایی نبود.
به نظر میرسد پس از جنگ کوروش در میانرودان و در دورهٔ کوتاهی که کمبوجیه شاه بابل بود، اغلب اوقاتش را در شهرهای بابل و سیپار گذرانده باشد. در برخی از اسناد حقوقی که در بین سالهای ۵۳۶ و ۵۳۴ پیش از میلاد در سیپار یافت شدهاند، به مباشر و کاتبان «ولیعهد کمبوجیه» اشاره میشود. در سال ۵۳۵ پیش از میلاد یکی از نمایندگان کمبوجیه، ۱ مین و ۲ شِکِل نقره از داراییهای «ولیعهد کمبوجیه» را به مردی که در بابل نگهبان اسبها بوده وام میدهد.
دو سند معتبر از نوشتههای بابلی بهدستآمده که مربوط به دورهٔ پادشاهی کوروش است. نخستین آنها در نیپور پیدا شده و تاریخ آن سیزدهمین روز از ماه آبو در نهمین سال پادشاهی کوروش است که با ۲ مه ۵۳۰ پیش از میلاد برابر است. دومین سند در بورسیبا یافت شده و تاریخ بیست و سومین روز از همان سال را دارد که نام ماه آن نامشخص است و امضای آن نیز تاحدودی مخدوش است. با اندکی کوشش میتوان امضای «اُلولُ» (Ulūlu) را خواند؛ اگر این خوانش درست باشد، تاریخ مترادف میبایست در ۱۲ سپتامبر ۵۳۰ پیش از میلاد باشد. ریچارد آنتونی پارکر و والدو دوبراشتاین این خوانش را بهعلت وجود متنی که از بابل بهدستآمده و مربوط به روز دوازدهم اولولو در سالِ به تختنشستن کمبوجیه بهعنوان شاه بابل و شاه سرزمینها (۳۱ اوت ۵۳۰ پیش از میلاد) میشود، رد کردهاند. آنها نشانهٔ مورد مناقشه را در متن برسیپا به عنوان آبو خواندهاند که این متن مربوط به ۱۲ اوت ۵۳۰ پیش از میلاد میشود. این دیدگاه باید در پرتو متن دیگری که به تاریخ روز نوزدهم آراهسامنا در سال نهم کوروش، شاه سرزمینها (۴ دسامبر ۵۳۰ پیش از میلاد) باز میگردد، دوباره در نظر گرفته شود. این متن که در کیش کشفشده، تاریخی جدیدتر از پایان فرمانروایی انفرادی کوروش را نشان میدهد. از پایان سال ۵۳۰ پیش از میلاد، کوروش و کمبوجیه هر دو همزمان عنوان شاه بابل، شاه سرزمینها را به مدت دست کم سه ماه داشتند. به نظر میرسد که کوروش پیش از لشکرکشی به سوی ماساژتها، کمبوجیه را در کنار خود به عنوان فرمانروا منصوب نمود، زیرا بنا بر نوشتهٔ هرودوت، کمبوجیه به نبرد با ماساژتها پیوست ولی بهعنوان جانشین تاج و تخت، دوباره به پارس بازگردانده شد، پیش از اینکه کوروش، در نبردی سرنوشتساز کشته شود.
پس از مرگ کوروش و آغاز پادشاهی کمبوجیه، قدرت پادشاه جدید را همهجا، بیدرنگ بهرسمیت شناختند و او را به عنوان پادشاهی جدید، قبول کردند به نظر میرسد که کمبوجیه، در دوران چهارسالهٔ پیش از حمله به مصر، علاوه بر تلاش برای ایجاد امنیت در مرزهای شرقی و تلاش برای گسترش مرزهای غربی از جمله فتح قبرس و تثبیت مرزهای پیشین و پیشبینی تدارکات لازم برای حملهٔ بزرگ نظامی علیه مصریان، بخشی از وقت خود را نیز صرف کارهای عمرانی و زیربنایی از جمله انتخاب مکانی مناسب و جدید برای ایجاد بناها و کاخهای جدید برای خود به سبک و طرح آثار جلگهٔ پاسارگاد نمود.
کمبوجیه به صورت بک آدم معمولی ولی بیتجربه در تاریخ 538 پ.م. در جشن سال نوی بابل با جامه ایلامی ظاهر گردید، خیلی زود توانست خود را با زندگی جدید وفق دهد و با زیردستهایش کنار بیاید. کمبوجیه پس از مرگ پدرش کوشید که مرزهای شمال شرقی کشورش را علیه تاخت و تاز سکاها حفظ کند، امکان این مسئله وجود دارد ولی منابع گوناگون در این زمینه خاموش هستند. در هر حال کمبوجیه لشکرکشی های خود را پس از پنج سال سال آغاز کرد.
حمله به مصر
در خلال سالهایی که کمبوجیه با ماساگتها درگیر بود، مصریها که متوجه خطر روزافزون شده بودند، خود را برای جنگ آماده کردند. در تاریخ 625 پ.م. پس از آنکه آسوریها از مصر بیرون رانده شدند، تاج و تخت را پِسامِتیکوس اول تصاحب کرد و بدین ترتیب بنیانگذار بیست و ششمین دودمان سلطنتی آنجا شد.
کمبوجیه در سالهای پس از به تختنشینی، بیش از هر چیز وقت خود را صرف تهیهٔ مقدمات لشکرکشی به مصر کرد، یعنی همان کاری که پدرش کوروش هم قصد آن را داشت و نکرددر سال ۵۲۵ پیش از میلاد، تدارک لازم برای لشکرکشی به مصر پایان یافت و پس از برگزاری جشنهای نوروز، سپاه کمبوجیه با پشتیبانی و کمک رئیسان و شیوخ عرب نبطی در طی ده روز از صحرای سینا گذشت. رؤسای قبایل متعهد شدند که با قرار دادن هزاران شتر با مشکهای آب در منازل مختلف سفر، آب آشامیدنی سپاهیان را تأمین کنند. کشتیهای جنگی هخامنشی نیز در طول ساحل دریای مدیترانه، این سپاهیان را که در خشکی راه میپیمودند، پشتیبانی میکردند این سپاه متشکل از اقوام گوناگونی بود، بهطوری که بعدها اوجاهورسنت، دریاسالار ناوگان مصری، برداشت خود را چنین نوشت: «بیگانگانی از سرزمینهای بیگانه همراه کمبوجیه بودند.» کمی پیش از این حمله، آماسیس دوم فرعون مصر پس از حکومتی طولانی درگذشته بود و سلطنت به پسرش پسامتیخ سوم رسیده بود. ایرانیان در ماه مه سال ۵۲۵ پیش از میلاد خود را به پلوزیوم که دروازهٔ شمال شرقی مصر محسوب میشد رساندند و با سپاه مصر درگیر شدند و سرانجام سپاه کمبوجیه بر سپاه پسامتیخ غلبه کرد. شهر مقدس و کاهننشین هلیوپولیس نیز در برابر کمبوجیه ایستادگی کرد ولی این مقاومت طولانی نبود و بهزودی شکسته شد. فرعون پسامتیخ سوم به «کاخ سفید» خود در پایتخش ممفیس عقبنشینی کرد. کمبوجیه نمایندهای به سوی او فرستاد و وی را دعوت به تسلیم کرد اما مردم ممفیس این نماینده و ملوانان قایق او را کشتند. پس از این، شهر محاصره شد و پس از ده روز مقاومت، در ماه ژوئن سال ۵۲۵ پیش از میلاد، بدون هیچ قید و شرطی تسلیم شد و به این ترتیب، هخامنشیان با پیمودن درهٔ نیل از شمال به جنوب، سراسر مصر را تسخیر کردند. کمبوجیه در ابتدا با پسامتیخ به ملاطفت رفتار کرد و او را به عنوان ساتراپ مصر منصوب کرد ولی پس از آنکه پسامتیخ علیهٔ او شورش کرد، به قتل رسید و بهجای او یک فرماندهٔ ایرانی بهنام آریاند، ساتراپ مصر شد
کارهای کمبوجیه در مصر
کمبوجیه پس از حمله به مصر، نظم و امنیت را برقرار کرد، سیاست تساهل دینی پدرش را در پیش گرفت، نیروهای خود را از معابد اشغالشده فرا خواند و مسئولیتهای اجرایی بیشتری به مصریها، از جمله اوجاهورسنت سپرد و درآمدهای پیشین معبد الههٔ نیت در سائیس را مقرر کرد. براساس قوانین سنتی شاهانهٔ مصری، او رسماً «فرعون مصر» لقب گرفت و خود را «شاه مصر علیا و مصر سفلی» و «از نسل خدایان هوروس، رع و اوزیریس» نامید. این سیاستها همانند کارهای پدرش در بابل بود و با هدف جبران گذشته و جذب مصریها صورت گرفت ولی با شورش پسامتیخ سوم، به یکباره پایان یافت.
نوشتههای روی تندیس اوجاهورسنت که امروزه در موزهٔ واتیکان نگهداری میشود، نشان میدهد که سیاست کمبوجیه در مصر، دقیقاً پیرو سیاست پدرش کوروش در بابل بودهاست کمبوجیه به اوجاهورسنت دستور داد که عناوین سلطنتی را برای او بیاورد تا خود را با فرعونهای پیشین همتراز کند. علاوه بر این، کمبوجیه میخواست خود را به عنوان وارث قانونی سلطنت مصر معرفی کند. در تبلیغات حکومتی نیز چنین عنوان میشد که کمبوجیه، پسر کوروش و نیتتیس دختر فرعون آپریس است و بنابراین کمبوجیه از طرف مادر، مصری است. دلیل حملهٔ او به مصر نیز، گرفتن انتقام پدربزرگش از فرعون آماسیس عنوان میشد که پیشتر غاصبانه سلطنت را از آپریس ستانده بود و اکنون کمبوجیه سلطنت بر مصر را که حق قانونی خاندانش بوده را پس میگیرد. ظاهراً داستان ازدواج کوروش با دختر فرعون مصر بعدها توسط کاهنان مصری جعل شده تا فتح مصر را به یک نوادهٔ فرعون که به روایات آنان کمبوجیه باشد، نسبت دهند. برخی از تاریخنگاران یونانی ادعا میکنند که کمبوجیه پس از فتح مصر، مقبرهٔ آماسیس را ویران کرد و جسد مومیایی وی را سوزاند. این در حالیست که تاکنون هیچگونه گزارش و مدرکی از منابع مصری، مبنی بر تعرض و تخریب معابد مصر توسط کمبوجیه بدست نیامده است. اما در گروهی از الواح سلطنتی، نام آماسیس عمداً از سندها پاک شده است و اگر به درستی روایتهای نویسندگان یونانی تکیه کنیم، احتمالاً این حذف القاب در دورهٔ پادشاهی کمبوجیه بودهاست.
فرعون آماسیس به معابد امتیازهای فراوانی اعطا کرده بود اما کمبوجیه با اقدامات اقتصادی، به مقابله با این کاهنان برخاست و این امتیازها را کاهش داد. او در ابتدا فقط ۳ معبد را مستثنی کرد. در پاپیروسی که کتابخانه ملی فرانسه وجود دارد، برخی از این تصمیمات ذکر شدهاند: «از چارپایان کوچکی که وقف معابد خدایان بوده است، بعد از این فقط نیمی داده شود». در مورد پرندگان اهدایی دولت نیز آمدهاست: «دیگر به آنها ندهید! کاهنها باید خودشان غاز پرورش بدهند و آنها را به خدایانشان تقدیم کنند». در این سند به مقدار زیادی غله، نان، هیزم، کتان، پاپیروس و... اشاره میکند که معابد از آنها محروم شدهاند. بزرگترین موردی که حذف میشود، نقره است؛ نقرهای به وزن ۱۴،۶۰۸ کیلوگرم.متون قانونی و اجرایی مصریان در سال اول سلطنت کمبوجیه در مصر نیز تأیید میکنند که غلبهٔ هخامنشیان بر این سرزمین باعث ضربه و خسارت اقتصادی به زندگی مردم مصر نشدهاست.به گفتهٔ ادا برسیانی، این دوراندیشی کمبوجیه که تعهدات مالی دوران آمازیس را کاهش داد، باید به حق اقدامی اقتصادی دانست نه بیحرمتی یا تنفر از خدایان و عقاید مصریان؛ زیرا او به سه معبد اجازه داد تا مراسم کهن خود را ادامه دهند و پرستش را در معابد دیگر منع نکرد.همچنین ممکن است که کمبوجیه در نظر داشته تا با لغو عواید دوران آماسیس، خاطرهٔ او را از بین ببرد که طبیعتاً، این فرمان تنفر شدیدی را در میان کاهنان مصری نسبت به کمبوجیه برانگیخت.
به هر روی، با بررسی مدارک و اسناد مختلف میتوان به این نکته پی برد که کمبوجیه ماهرانه از اعتقادات محلی استفاده کرد و خود را در قالب یک فرعون مشروع مصری درآورد.متون مصری اشعاری دارند مبنی بر اینکه کمبوجیه سیاست سلسلهٔ بیست و ششمین، دودمان پیشین در مصر را کماکان ادامه داد و کوشید تا مردم مصر را به طرف خود بکشاند.
لشکرکشی به کارتاژ و لیبی
پس از پیروزی کمبوجیه در برابر مصر و پس از استقرار نظم و آرامش در مصر که باعث دستیابی به نیرو و ثروت فراوان شده بود، وی تصمیم گرفت فتوحات خود را گسترش دهد و به سرزمینهای ثروتمند دیگری همچون لیبی و کارتاژ لشکر بکشد.طبق نوشته های هرودوت، سپاهیان ایرانی که به واحه آمون در لیبی رسیده بودند، در یک طوفان شن، مطلقاً از میان رفتند. اما مورخانی چون پراشک، اشمیت و برن در این گفته هرودوت شک دارند، آنها بر این باورند که کمبوجیه لیبی را تسخیر کرد. و اگر عقیده این گروه صحیح باشد، لیبی می بایستی نام لیبی در فهرست سرزمین های تصرف شده در کتیبه های بیستون هم می آمده و نه تنها در متون سالیان بعد آورده شود. بنابراین داندامایف فتح لیبی را به دوران سلطنت داریوش اول می داند. در همین زمان، کمبوجیه با سپاه اصلی، برای گشودن نوبه از تب روانهٔ جنوب بودشاهنشاه برای تأمین امنیت تدارکات پشت جبهه، خود را به کرانهٔ غربی نیل، میان دومین و سومین تندآب رساند؛ این محل تدارکات تا قرنها بعد هم، هنوز به «بازار کمبوجیه» معروف بود. سرانجام، ایرانیان در جهت مخالف نیل خود را به شهر مقدس نپته در پای کوه خدایان بَرکَل رساندند و آن را فتح کردند. به این ترتیب، سراسر بخش شمالی سودان امروزی، ساتراپی هخامنشی شد. اشغال الفانتین در نزدیکی تندآب اول نیل، تسلط هخامنشیان بر نوبه را تضمین کرد.
در پاییز سال ۵۲۳ پیش از میلاد، خبرهای نگرانکنندهای کمبوجیه را وادار به بازگشت از نوبه بهسوی مصر کرد. زیرا در همین هنگام رکسانا درگذشت و پسامتیخ بهدلیل غیبت طولانی شاه و شایعاتی مبنی بر تلفات سپاه ایران، شورش کرد. شاهنشاه برای تعجیل در بازگشت، راهی را که درست از میان کویر بیآب نوبه میگذشت انتخاب کرد و چون آب و آذوقهٔ سپاه کافی نبود، پیش از رسیدن به مقصد، دچار قحطی گردید و پس از دادن تلفات زیاد، به تب رسید. البته برخی این قحطی و تلفات سپاه را در هنگام حرکت به سوی نوبه میدانند و معتقدند که سپاه وی نیل را تا کوروسکو طی کرد و سپس از راه بیابان عازم نوبه گردید، اما هنگامی که آنها یکچهارم راه را پیمودند، آب و آذوقهٔ سپاه تمام شد و آنها پس از دادن تلفات بسیار، ناگزیر به بازگشت شدند. به هر حال، کمبوجیه پس از بازگشت به تب، شورش پسامتیخ را بهگونهای خونین سرکوب کرد و او را به دار آویخت. استرابون مینویسد: «هنگامی که در سال ۲۴ میلادی تب را دیدم، بسیاری از معابد این شهر ویران بود، میگویند این ویرانی کار کمبوجیه بودهاست». اما والتر هینتس معتقد است داوری دراینباره که کمبوجیه واقعاً معابد مصری را ویران کردهاست، دشوار است.
مرگ کمبوجیه
بر پایهٔ سنگنبشتهٔ بیستون و متون رسمی بابلی، کمبوجیه پس از ماه ژوئیه سال ۵۲۲ پیش از میلاد درگذشته است. او هنوز در مصر بود که گئومات در ۱۱ مارس سال ۵۲۲ در ایران جای او را گرفت و بر تخت نشست. بر اساس گفتههای هرودوت، او در راه بازگشت به ایران، در سوریه بود، که خبر برتختنشینی گئومات را از جارچی دریافت کرد
مرگ کمبوجیه در هالهای از ابهام و افسانه است: بر اساس کتیبهٔ بیستون، او «به مرگ خود مُرد». این عبارت مشخص نمیکند که آیا کمبوجیه خودکشی کرد یا چنانچه برخی استدلال کردهاند، منظور داریوش، مرگی بر اثر جهالت و عقوبت کارهای کمبوجیه بود. عبدالحسین زرینکوب معتقد است که این جملهٔ داریوش، هم فکر وقوع خودکشی را نفی و هم مرگ طبیعی را انکار میکند. پژوهشگران در تفسیر این عبارت، اتفاق نظر ندارند و مشخص نیست، منظور داریوش مرگی طبیعی، خودکشی و یا هردو بوده است. برخی معتقدند مرگ کمبوجیه تصادفی و بهدست خودش بوده است. در سالنامهها و رویدادنامههای محلی مصریان، تنها گفتهشده که مرگ کمبوجیه در زمان مسافرت روی داده است و جزئیات بیشتری ذکر نشدهاست. هرودوت گزارش میدهد شاه هنگام سوارشدن بر اسب بیاحتیاطی کرد و خنجری که بر کمر داشت در رانش فرو رفت و پس از سه هفته، درگذشت.از سوی دیگر، کتزیاس گزارش میدهد که کمبوجیه بر اثر حادثهای در خانهاش در بابل درگذشت: «هنگامی که او برای سرگرمی خویش تکه چوبی را با کاردش میتراشید، کارد در رانش فرو رفت، آن را شکافت و بعد از یازده روز درگذشت.او همچنین مینویسد که ایگسابات، یکی از سرداران هخامنشی جنازهٔ او را با خود به پایتخت آورد
از دورهٔ حکومت کمبوجیه، هیچگونه نوشتهای به خط و زبان فارسی باستان یافت نشدهاست. ارنست هرتسفلد معتقد است بنایی که در زبان عامیانه «تخت رستم» نامیده میشود و در نزدیکی نقش رستم و در چهار کیلومتری شمال تخت جمشید قرار دارد، برای آرامگاه کمبوجیه در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگش ناتمام ماند. کوششهای هرتسفلد در سال ۱۹۳۲ میلادی، برای دستیابی به اسناد سنگبنا به جایی نرسید.برخی دیگر، از جمله علیرضا شاپور شهبازی اعتقاد دارند ویرانهٔ سنگی «زندان سلیمان» در پاسارگاد آرامگاه کمبوجیه است. گروهی دیگر نیز آثار سنگی بین تخت جمشید و نقش رستم که به نام تخت گوهر معروف است را آرامگاه کمبوجیه دانستهاند.محمدتقی ایمانپور معتقد است که بنای تخت رستم، طرح نیمهتمام آرامگاه کمبوجیه به سبک آرامگاه کوروش بزرگ است که با مرگ نابهنگام وی نیمهتمام رها گردید و پس از مرگش مکان دیگری در نیریز برای وی ساخته و در آن دفن شد.
شخصیت کمبوجیه
آشنایی ما با شخصیت کمبوجیه به کمک منابع دست دوم است زیرا سنگنوشتهای از دوران او باقی نمانده تا تصویر کاملتری از شخصیتش به دست دهد. بسیاری از تاریخنگاران کلاسیک، گزارش میدهند که کمبوجیه از زمان کودکی به بیماری صرع و جنون مبتلا بوده و همچنین ذکر میکنند که رفتار کمبوجیه در مصر همراه با خشونت، تمسخر خدایان مصری و تعرض به مقبرههای شاهانه بوده است. این در حالیست که تاکنون هیچگونه گزارش و مدرکی از منابع مصری، مبنی بر تعرض و تخریب معابد مصر توسط کمبوجیه بدست نیامده است.[ هرودوت میگوید که ایرانیان به کمبوجیه «جبار» میگفتند زیرا او نیمهدیوانه، ستمگر و گستاخ بود؛ اما این ارزیابی، نشاندهندهٔ تبلیغات منفی ایرانیان و مصریها در دوران پس از کمبوجیه است. او قطعاً از سوی بزرگان هخامنشی مورد تنفر بود زیرا کمبوجیه قدرت را در دستان خویش متمرکز کرده بود. روحانیون مصری نیز داستانهای نادرستی دربارهٔ وی انتشار دادند زیرا کمبوجیه، حقوق و بودجههای دولتی معابد مصری را کاهش داده بود. طبیعتاً این فرمان تنفر شدیدی را در میان کاهنان مصری نسبت به کمبوجیه برانگیخت که مطمئناً از سنت ضدکمبوجیهای سرچشمه میگیرد. اما گزارش دیگری که تصویری واقعیتر از کمبوجیه ارائه میدهد، کتیبهٔ روی مجسمهٔ اوجاهورسنت است که کمبوجیه را به منزلهٔ یک فرعون مصر و شخصیتی خیرخواه معرفی میکند.
به گفتهٔ مری بویس، کمبوجیه شخصیتی سختکوش بود و در قانونگذاری و احترام به سنن و آداب میکوشید.
این هم یکی دیگر از پادشاهان پارسی منش یک ایرانی اصیل دیگر شاید درباره او گاهی شبهه ای ذهن ها را مشغول کند اما مهم این است توانست در بسیاری زمان ها وطن خویش را سربلند سازد تا بعد ها هم میهننانش به داشتن چنین پادشاه نیک اندیشی به خود ببالند